سفارش تبلیغ
صبا
آن که خود را پیشواى مردم سازد پیش از تعلیم دیگرى باید به ادب کردن خویش پردازد ، و پیش از آنکه به گفتار تعلیم فرماید باید به کردار ادب نماید ، و آن که خود را تعلیم دهد و ادب اندوزد ، شایسته‏تر به تعظیم است از آن که دیگرى را تعلیم دهد و ادب آموزد . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :2
بازدید دیروز :2
کل بازدید :2073
تعداد کل یاداشته ها : 11
97/3/1
6:24 ص

مجله خط خطی: هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید، Status های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده. اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته هایتان لبخند می زنند و در دل تحسین تان می کنند.

 

1- تا دانشمندان راه درمان سرطان را پیدا می کنند، کاش لااقل اسمش را عوض کنند. لامصب اسمش هم سرطان است.

 

2- زنگ زدم به یک نفر آهنگ پیشوازش محسن چاوشی است. همینطور که شما منتظرید گوشی را بردارد می شنوید: بگو چه مرگته که... بازم پر از حرفی؟!

 

3- دقایقی قبل برای اولین بار فرم لاتاری گرین کارت آمریکا رو پر کردم. همچین غم غربت گیر کرده بیخ گلوم دارم خفه می شم. اَه! تایپ با این کیبورد فارسی چقدر سخته!

 

4- شایِر: کسی که به اشتراک می گذارد/ مَکمونت: کسی که اسمش در نظری ذکر شده باشد/ مُستَتِس: کسی که مطلبی را درج می کند/ مَچاچِته: گفتگوی شخصی

 

5- یادت باشه هیستوری رو پاک کنی، یادت باشه هیستوری رو پاک کنی، یادت باشه هیستوری رو پاک کنی، یادت باشه هیستوری رو... «زمزمه های هنگام استفاده از لپ تاپ همسر»

 

6- اسم دبستان دخترانه را گذاشته اند «کاشف الغطا» یعنی بچه طفل معصوم باید تا پنجم ابتدایی درس بخونه تا بتونه اسم مدرسه شون رو درست بنویسه، ایشالا به سلامتی فوق لیسانس هم که گرفت، معنی اسم مدرسه اش رو می فهمه.

 

7- طرف توی تبلیغ تلویزیونی می گه: «اگه پشمک حاج عبدالله نبود، نمی دونم می تونستم به سوالات سخت پدر خانمم جواب بدم یا نه»! واقعا زندگی که بخواد با تکیه بر پشمک حاج عبدالله تشکیل بشه، به درد همون پشمک حاج عبدالله می خوره!

 

8- دیدید بعضیا چقدر محکم روی دکمه اینتر کیبورد می کوبن؟ داشتم فکر می کردم این دکمه قاعدتا زودتر از بقیه دکمه های کیبورد پیر می شه و تبدیل می شه به «پیرینتر»!

 

9- من به شما قول میدم که اینا حتی اگه توافق کنن هم بیان بگن: با هم به توافق رسیدیم ولی همچنان اختلافات مهمی بین طرفین وجود داره!

 

10- یکی از مارک ها گوشی 3 سیم کارته بیرون داده! یه روز خوب میاد که کم کم خشاب هفتایی میذارن روی موبایل!

 

11- بنا به گفته مسئولان نه تنها پارازیت نداریم بلکه همون پارازیتی هم که نداریم - هم - سرطان زا نیست!

 

12- شرایط اقتصادی جوری شده که: ندای درونم رو فرستادم تو یه شرکتی منشی شده! کودک درونم رو گذاشتم سر چهار راه فال می فروشه! خودمم که با پراید مسافرکشی می کنم! اون روی سگمم توی یه باغ نگهبانی میده!

 

13- ازدواج یعنی از دست دادن توجه تعداد کثیری از افراد و به دست آوردن بی توجهی یک فرد!

 

14- تو خیابون یه تصادف شده بود. همه جمع شده بودن... منم برای اینکه صحنه رو از نزدیک ببینم از اون ور داد زدم گفتم: «برید کنار، برید کنار من خواهرشم.» وقتی رسیدم سر صحنه دیدم اونی که توی خیابون افتاده یه الاغه!

 

15- رفیقم می خواسته کادوی تولدش طرف رو غافلگیر کنه، برای همین اول شماره پاش رو پرسیده بعد روسری خریده!

 

16- یارو داره باهام صحبت می کنه، میگه: «اسمم میناست.» اسم پروفایلش نازنینه، آی دیش آیداست، ایمیلش هم المیرا68. سازمان سیا تو شناسایی این مشکل پیدا کرده! اونوخ تو جزییات زده: از دروغ بیزارم!

 

17- دیروز تاریخچه گوگل رو تو خودش سرچ کردم، بیچاره ذوق مرگ شد. گفت: «بالاخره یکی منو به خاطر خودم خواست!»

 

18- رژیم گرفتن فقط روز اولش سخته چون روزِ دومی نداره معمولا!

 

19- با تمام بدی هاش، این امتحانات پایان ترم یه مزیتی داره اونم اینه آدم با رشته تحصیلیش یه کم آشنا میشه!

 

20- یکی از روشنفکرانه ترین سرگرمی های دوران بچگیم نصف کردن ویفر از مرکز کرم دارش بود!

 

21- بعد از مدت ها تحقیق متوجه شدم که گل کلم تو ترشی حکم پسته تو آجیل رو داره! اما نمی دونم چرا به اندازه پسته خوشحال نیست! شاید چون جاش راحت نیست!

 

22- اصولا دعوت مهمون برای ما محکم میزبانی بازی های المپیک رو داره... کل زیرساخت های خونمون دچار پیشرفت های چشمگیری میشه!

 

23- آقا مورد داشتیم دختره قفل گوشیشو گذاشته رو حالت شناسایی چهره... رفته حموم اومده دیگه گوشیش باز نشده... الانم دو هفته است داره آرایشای مختلفو امتحان می کنه شاید باز شه!

 

24- این فیلم خارجیا رو دیدین؟ بچه هه که خوابش می بره مادرش میاد آروم یه پتو می کشه روش، یه بوس کوچولوش می کنه میره. حالا من که خوابم می برد مادرم یه لحاف کرسیه 200 کیلویو از ارتفاع 2 متری زاااارتتت مینداخت روم، پشت بندشم بابام که مثلا حواسش نبود پامو لگد می کرد. بعد که من مثل جن زده ها می پریدم، دوتایی با هم می خندیدن، می گفتن: پدرسوخته الکی خودشو به خواب زده بود!